پریروز رفتم دکتر . جون نداشتم اصن . اعصابم خراب بود . خانوادگی رفتیم دکتر . حالا هرکی مامان منو میشناخت میگفت چن نفرید؟؟
ننمم میگفت من هستمو بچه هام !
دکتر گفت آلرژی داری و فلان و بهمان ، که رعایت نکردی سرماخوردگی شده!
برام آمپول ضدحساسیت (سرکوب کننده سیستم ایمنی بدن) نوشت .
بهتر شدم . اسپری هم استفاده میکنم .
دبیر فیزیک جدا شد . اولش خوشم نیومد ولی وقتی درگیر مسئله هاش میشدم لذت میبردم.
تو این هفته فکر کنم نزدیک 10 ساعت علوم خوندم .
بقیه درسارو سر کلاس میخوندم .... یا همون سرکلاس میفهمیدم .
حال ندارم تو خونه درس بخونم اصن میپره حسش .
ی بارم توی مدرسه رو زمین پشت درختا دراز کشیدم بخاطر قرصایی که خورده بودم خوابم میومد ...
دوستان گرام اومدن پیشم ، وقتی بلند شدم همشون وای بلند گفتن ... پشت مانتوم تماما خاکی بود .
فاطمه داشت تمیز میکرد که دوتا دستاشو گرفتم و پشت سر خودم گرفتمش و گفتم : بذار از جلو این معاونا رد شیم بعد. تا اخرش پشتم ساپورتم کرد . میدونستم اگر مدیر ببینه اسمم میره تو دفتر انضباطی! سال اخرم بود توی اون مدرسه تصمیم گرفته بودم کمتر سر به سر این معلما و مدیرا بذارم . تا بگذره و از شرشون راحت شم .
دختر دبیر عربیمون توی کلاسمونه . دبیر عربیمون اصن منو میبینه ، وجودش پر از شیطنت میشه :|
سرمو گذاشته بودم روی میز ، حالم خوب نیود ولی داشتم گوش میدادم که داره چی میپرسه ...
برگشت داد زد : خانوم (ر)*؟
*(فامیلیم...این بشر اصن منو ب اسم صدا نمیکنه)
سریع بلند شدم و گفتم بله خانم ؟
چند بار سرشو تکون داد . با کلافگی گفتم: خانوم کاری داشتید؟
سرشو برگردوند و گفت : تو چیکار داری؟ کارت دارم؟ بلند شو بیا ببینم...
رسما به گه خوردن افتاده بودم ... بلند شدم اومدم جلو و گفتم خانم منظوری نداشتم...
گفت برو دفتر ...
حالم خوب نبود با حرص گفتم باز ماجرای دوسال پیشو تکرار میکنید...
دبیر : بیا جلو!
اومدم جلو و گفت میری دفتر و میگی کی کتابا میان...
وا رفتم . مریض روانی بود ... همه بچه ها میخندیدن ...
برگشتم و طرف دخترش اداشو در اوردم .
با دخترش خوب بودم میدونستم دبیر داره سر به سرم میذاره ...
ی جا دخترش داشت نگام میکرد گفتم نگاهای مادرت کم بود توهم اضاف شدی شکیبا؟
همون روز خانوم(پ) بدون اجازه تو کلاس چرخ میزد و هی میرفت پیش این و اون . دبیر بهش تذکر داد و گفت بشین ...
گفتم حالا اگ من بودم از کلاس پرتم میکردید بیرون!
دبیر بد نگام کرد ... گاهی اوقات یادم میره باید خفه شم ...
+هفته دیگه ازمون قلم چی دارم ...
اینجآ من مے نویسم...ما را در سایت اینجآ من مے نویسم دنبال میکنید
برچسب: چپ اندر قیچی,معنی چپ اندر قیچی, نویسنده: بازدید: 117